شاید فکر کنیم که به اندازه کافی تحلیل بلدیم، رفتار بازار را به خوبی می‌شناسیم و با تجربه‌ای که داریم، قادر هستیم همیشه بهترین انتخاب‌ها را داشته باشیم. اما هر چه باشد ما انسان هستیم و انسان همواره اسیر سوگیری شناختی یا cognitive biases است.

سوگیری شناختی شامل انحراف‌های ذهنی از رفتار منطقی است که به قضاوت‌های نادرست و تصمیم‌هایی غیرعقلایی منتهی می‌شود.

برای مثال شاید فکر کنید زندگی مردم صد سال پیش آسوده‌تر و شادتر از امروز بوده است. در این صورت شما مشکلاتی مثل شیوع آنفولانزا، قحطی بزرگ، جنگ‌های پیاپی و ناامنی را نادیده می‌گیرید و تنها به قسمت‌های خوب گذشته فکر می‌کنید.

در اینجا می‌خواهیم به ۸ سوگیری شناختی جالب اشاره کنیم که می‌تواند بر تصمیم‌های ما اثر بگذارد و باعث شود انتخاب‌های بدی داشته باشیم.

البته در علم روانشناسی و اقتصاد رفتاری، تعداد این سوگیری‌ها خیلی بیشتر از این حرف‌ها است. در این نوشته سعی کردم از سوگیری‌هایی حرف بزنم که کم‌تر مشهور باشند.

شاید فکر کنیم که به اندازه کافی تحلیل بلدیم، رفتار بازار را به خوبی می‌شناسیم و با تجربه‌ای که داریم، قادر هستیم همیشه بهترین انتخاب‌ها را داشته باشیم. اما هر چه باشد ما انسان هستیم و انسان همواره اسیر سوگیری شناختی یا cognitive biases است.

سوگیری شناختی شامل انحراف‌های ذهنی از رفتار منطقی است که به قضاوت‌های نادرست و تصمیم‌هایی غیرعقلایی منتهی می‌شود.

برای مثال شاید فکر کنید زندگی مردم صد سال پیش آسوده‌تر و شادتر از امروز بوده است. در این صورت شما مشکلاتی مثل شیوع آنفولانزا، قحطی بزرگ، جنگ‌های پیاپی و ناامنی را نادیده می‌گیرید و تنها به قسمت‌های خوب گذشته فکر می‌کنید.

در اینجا می‌خواهیم به ۸ سوگیری شناختی جالب اشاره کنیم که می‌تواند بر تصمیم‌های ما اثر بگذارد و باعث شود انتخاب‌های بدی داشته باشیم.

البته در علم روانشناسی و اقتصاد رفتاری، تعداد این سوگیری‌ها خیلی بیشتر از این حرف‌ها است. در این نوشته سعی کردم از سوگیری‌هایی حرف بزنم که کم‌تر مشهور باشند.

در این مقاله می‌خوانیم

۱- سوگیری ابهام: ریسک یا درآمد ثابت؟

یک بایاس یا سوگیری شناختی جالب، اثر ابهام یا Ambiguity effect است. بر اساس این سوگیری، ما انتخاب‌هایی با خروجی قطعی و روشن را به انتخاب‌های مبهم ترجیح می‌دهیم.

مثلا ذهن ما یک بازدهی مشخص (سود ثابت) را ساده‌تر می‌پذیرد تا نوسان‌هایی که ممکن است به سود یا زیان منجر شود، حتی اگر سود انتظاری در این حالت بیشتر از یک سود ثابت باشد.

به یک مثال جالب دقت کنید: در یک جعبه، سه توپ قرار دارد. یکی از توپ‌ها حتما قرمز است. دو توپ دیگر زرد یا آبی هستند. یعنی ممکن است یک توپ زرد و یک آبی، دو توپ زرد و هیچ آبی یا دو توپ آبی و هیچ زرد در جعبه باشد.

شما دو انتخاب دارید:

الف) یک توپ انتخاب کنید، اگر قرمز بود ۱۰۰ هزار تومان بگیرید.

ب) یک توپ انتخاب کنید، اگر آبی بود ۱۵۰ هزار تومان بگیرید.

اگر بتوانید تنها یکی از دو گزینه بالا را انتخاب کنید، کدام گزینه را ترجیح می‌دهید؟

اگر گزینه اول را انتخاب کنید، به احتمال یک‌سوم برنده خواهید شد. چرا که از سه توپ حتما یک توپ قرمز است. (ارزش این گزینه با توجه به احتمال، ۳۳ هزار تومان است.)

اما گزینه دو کمی مبهم به نظر می‌رسد. از کجا معلوم که اصلا در جعبه توپ آبی وجود داشته باشد؟

در این گزینه سه حالت متصور است. یا همه توپ‌ها آبی است و شما دوسوم شانس دارید. یا یکی از توپ‌ها آبی است که یک‌سوم شانس دارید و یا توپ آبی‌ای در جعبه نیست و شانسی ندارید. میانگین احتمال صفر، یک‌سوم و دوسوم، هنوز هم برابر است با یک‌سوم. (ارزش این گزینه ۵۰ هزار تومان است.)

یعنی احتمال برد در گزینه‌های الف و ب دقیقا مشابه هم هستند و در هر دو حالت، شما یک‌سوم شانس دارید که برنده شوید. پس چرا گزینه الف ساده‌تر و قابل پذیرش‌تر است؟ چون در مورد گزینه ب ابهاماتی وجود دارد.

سوگیری ابهام در بازار سرمایه

به خاطر این سوگیری شناختی، بیشتر مردم خرید اوراق، صندوق درآمد ثابت و سپرده بانکی را به سرمایه‌گذاری در بازار سهام ترجیح می‌دهند.

همچنین بیشتر مردم دوست دارند قبل از خرید سهم، برای خودشان یک تارگت قرار دهند. مهم نیست این تارگت چقدر اعتبار داشته باشد، همین که در ذهنشان یک خروجی روشن (هرچند خیالی) تصور کنند، می‌توانند راحت‌تر انتخاب کنند.

بیشتر تازه واردها به بازار سوال می‌کنند که شما در بورس سالانه «چند درصد» سود می‌کنید. آن‌ها یک عدد قطعی می‌خواهند و دوست ندارد برای عددی مبهم ریسک کنند.

مطالعه بیشتر: ماهانه در بورس چقدر می توان سود کرد؟

۲- سوگیری توجه: بهترین صنعت بازار کدام است؟

سوگیری توجه یا attentional bias هم در نوع خود جالب است. بگذارید کار را با یک مثال ساده شروع کنیم.

با دوستانم به جنوب کشور رفته‌ایم و در یک خانه ساحلی ساکن شده‌ایم. همه با هم فیلم آرواره‌های کوسه را می‌بینیم. بعد از تمام شدن فیلم از بچه‌ها می‌پرسم چه کسی دلش می‌خواهد در آب شنا کند؟ تعداد افرادی که برای شنا می‌آیند، بسیار کم‌تر از حالتی خواهد بود که فیلم را ندیده باشند.

مردم بعد از دیدن فیلم آرواره‌های کوسه تمایل کم‌تری به شنا در دریا دارند.

بیشتر مردم بعد از شنیدن خبر سقوط یک هواپیما، تمایل کم‌تری به سفر هوایی خواهند داشت، در حالی که احتمال سقوط هواپیما تغییری نکرده است.

به خاطر این سوگیری، وقتی توجه ما به یک الگو جلب شود، حالت‌های دیگر را نادیده می‌گیریم. حتی اگر حالت‌های دیگر محتمل‌تر باشند.

برای نمونه در مورد یک بیماری فراگیر، توجه مردم بیشتر به افرادی که فوت کرده‌اند جلب می‌شود و کم‌تر کسی به خاطر موارد نجات یافته، امید پیدا می‌کند. به همین دلیل معمولا خطر بیماری‌های واگیر بیشتر از واقعیت تخمین زده خواهد شد.

در مقابل افراد سیگاری به کسانی که سن بالا دارند و هنوز سیگار می‌کشند توجه بیشتری دارند تا افرادی که دچار سرطان و مرگ می‌شوند. در نتیجه خطر استعمال دخانیات را کم‌تر از واقعیت تخمین خواهند زد.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *